شمس الدين محمد كوسج
193
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
كه « 1 » صياد بر راه دام « 2 » آوريد * بخواهد بن و بيخ ايران بريد شگفتى در آن « 3 » جاى خيره بماند * وزان پس دمان « 4 » باره را پيش راند بدان پيش خيمه همى بنگريد * نشان پى اسب گردان بديد « 5 » باستاد و از دور آواز كرد « 6 » * چنان چون بود راى مردان مرد « 7 » كه اين خيمه و جايگه آن كيست ؟ * ز گردان ايران ورا نام چيست ؟ از ايدر برون آى و بنماى روى * از آغاز و فرجام اين بازگوى چو بشنيد سوسن بترسيد سخت * از آواز آن گرد فيروز « 8 » بخت به تن گشت لرزان به رخ چون زرير « 9 » * بيامد بر شير نخجيرگير ز بيمش همى رفت چون بيهشان * به دل گفت كاين شير گردنكشان ، نه آن است كآيد بدين « 10 » دام من * ازين برنيايد همى كام من بيامد به نزديك بيژن فراز * دو تا گشت و بردش مر او را نماز به دو گفت بيژن به كينه دمان « 11 » * كجا رفت گودرز كشوادگان « 12 » ؟ دگر نامور پهلوان طوس و گيو * سرافراز گستهم آن گرد نيو « 13 » به پيش من ايدر بدند اين زمان * جهانپهلوانان روشنروان « 14 » چگونه شدند و « 15 » كجا رفتهاند * به نزد تو يا دور تر خفتهاند نخواهم كه گويى جز از « 16 » راستى * نجويى « 17 » به گفتار در كاستى
--> به جان و سر شاه و تخت بلند * به خورشيد رخشان و پيچان كمند كه افراسياب آن بت بتپرست * دگر ره به چاره بيازيد دست ( 1 ) . ن : چو . ( 2 ) . س : ديو . ( 3 ) . ن ، س : بدان . ( 4 ) . ن : مر آن . ( 5 ) . ن ، س : نديد . ( 6 ) . ن ، س : داد . ( 7 ) . ن ، س : ساز مردان راد . ( 8 ) . س : پيروز . ( 9 ) . ن : و تن چون حرير . ( 10 ) . ن ، س : درين . ( 11 ) . ن : بگو كاين زمان . ( 12 ) . ن : همه پهلوانان روشنروان . ( 13 ) . ن : بيت را ندارد . ( 14 ) . ن : بيت را ندارد . ( 15 ) . ن ، س : برين ( س : درين ) راهپويان . ( 16 ) . ن ، س : مگر . ( 17 ) . ك : به خوبى .